تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق
زن لطفا آقایون با جنبه بخونند

 

 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...

براي ازدواجش ــ در هر سني ـاجازه لازم است ولي تو هر زماني بخواهي
به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني!

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو


او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي


او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني


او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.


او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني


او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....


و هر روز او متولد ميشود؛عاشق مي شود       مادر مي شود         پير مي شود و  ميميرد



وقرن هاست كه او
عشق مي كارد و كينه درو مي كند


چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان
جواني بر باد رفته اش را مي بيند

 


و در قدم هاي لرزان مردش ، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن


و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده
و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...


و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد.
_________________


 

خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است


 

 


+ نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 16 |
فال حافظ

سلام به همه دوستای گلم

          راستش امروز دلم خیلی گرفته بود حال و حوصله متن پیدا کردن نداشتم با خودم گفتم میرم     به     ایمیلهام یه سر میزنم ببینم چیزی آماده و حاضر پیدا می کنم یا نه ؟که یهوئی چشم افتاد  به فال حافظ امروز روش کلیک کردم و نیت کردم که هر چی اومد همون و میزارم تو وبلاگم وقتی شعرش را خوندم بدجوری به دلم نشست واسه همین ترجیح دادم که همین شعر و بگذارم و قبل اینکه این شعر و بخونید این کلیپ زیبا از محمد اصفهانی بشنوید که دقیقا حرف دل منه واقعا روزگار نامردی هیج کس صداقت نداره

http://www.iravertex.com/clip.asp?id=231

 

امیدوارم که لذت ببرید همتون


+ نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 16 |
افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگز نخورد آب زميني که بلند است
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رور
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
 
ازآتش پرسيدم محبت يعني چي ؟ گفت از من سوزانتره از گل پرسيدم محبت يعني چي ؟ گفت از من زيباتره از شمع پرسيدم محبت يعني چي ؟ گفت از من عاشقانه تره از خود محبت پرسيدم تو چيستي؟ گفت من نگاهي بيش نيستم
 
شکسپير : خانومها با گوشهايشان عاشق مي شوند و مردها با چشم هايشان
 
بخشش توست كه بخشش هاي فراواني را در پي مي آورد.
 
در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز
 
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
 
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
 
اشکال دنيا اين است که جاهلان مطمئن هستند وعاقلان مردد !!!
 
 
دستهايي كه كمك مي رسانند مقدس تر از لبهايي هستند كه دعا مي كنند.
 
 
افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگز نخورد آب زميني که بلند است
 
محبت هزينه اي ندارد مهربان باشيم.
 
مهم نيست قطره باشي يا اقيانوس . مهم آن است كه آسمان در تو منعكس شود
 
عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم تو با نگاه من آدما رو با دروغ جدا ميكنم تو با مررررررررررررررررررگ
 
دريابيد " آنکه تسليم خداوند است همه چيز تسليم اوست"
 
تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي کنيم.
 
اگر مغرور شويد؛ موفقيت به همان اندازه شکست خطرناک است .
 
اگر خواهان رنگين كمان هستيد بايد باران را تحمل كنيد
 
تبسم خرجي ندارد ولي ارزش دارد
 
زندگي شهد گلي است زنبور زمان مي خوردش و انچه مي ماند عسل خاطرهاست
 
کسي مي تواند در پاي عشق بميرد که پيش از آن، زندگي در پيش چشم هاي وي مرده باشد. "شاندل"
 
راز موفقيت اينست كه هدفي را بي وقفه دنبال كنيم . (آناپاولوفا)
 
شما نميتوانيد با تنفر داشتن از ديگري خودتان را به خدا نزديکتر کنيد، چه معتقد باشيد که اين خشمي بجاست و يا نه. رابطه ميان روح - که شما هستيد - و خدا بر اساس عشق است. و جاييکه عشقي پاک وجود دارد، هيچ جايي براي هيچ نوع خشمي وجود ندارد.سري هارولد کلمب
 
هيچ كس نمي تواند بدون اجازه خودت روزت را خراب كند.ديگران مي توانند موقتا جلوي تو را بگيرند اما تنها كسي كه قادر به ايستادن هميشگي ات است خودتي
 
 بدانيم كه عالم ترين انسانها آناني هستند كه ميدانند نميدانند........
 
خوشبختي سراغ كسي مي ايد كه وقت فكركردن به بدختي هارا ندارد(رابينز)

+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 13 |
ویدئو کلیپ گل عاشق به یاد مازیار مقدم عزیز روحش شاد

http://www.lovestan.net/


+ نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 22 |
چشم بصیرت

 

زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از آنها اجازه داشت

هر روز بعداز ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشيند.
اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد.
 
دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازي و
تعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.
 
هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون را همان طور
 که مي ديد تشريح مي کردو آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي بيرون و رنگهايش را در فکر
خود تجسم کند به سر مي برد.
 
 
 
 پنجره مشرف به يک پارک سرسبز است  با درياچه اي طبيعي که چند قو و اردک در آن شنا مي کنندو بچه ها نيز قايق
هاي اسباب بازي  خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از ميان گل هاي زيبا و
رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور دست به چشم مي خورد و........
 
در تمام مدتي که مرد کنار پنجره اين مناظر را توصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبيعت زيبا
را تجسم مي کرد.در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که از پايين پنجره عبور مي کردند را براي
مرد ديگر شرح دادو مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را مي ديد.
 
روزها وهفته ها گذشت............ ......... ....
يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛سراسيمه به مسئولان بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند
  پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت
 
مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود
پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال بود اين کار را انجام داد؛و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد
 
مرد به آرامي و تحمل درد و رنج بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه
کند به آرامي چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.
مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که مرد کنار پنجره براي او توصيف مي کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي که خودش نابينا بود؟او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته  است که تو را به زندگي اميدوار کند.
 
موهبت عظيمي است که بتوانيم به ديگران شادي ببخشيم عليرغم اين که خودمان در زندگي رنج ها و سختي هاي زيادي را تحمل مي کنيم.در ميان گذاشتن مشکلات زندگي با ديگران شايد کمي از رنج ما بکاهد اما زماني که شادي ها تقسيم شوند.اثري مضاعف را خواهد داشت.
 
اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي را به خاطر بياور که
 پول قادر به خريد آن ها نيست.
 
 با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****با پول ميتواني خانه اي  مجلل داشته
باشي اما آسايش را هرگز****با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز****
با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز****و با پول ميتواني مقام داشته
باشي اما احترام را هرگز************ ****** ضرب المثل چيني
 
 
فراموش نکن: امروز وهر چيزي که داري يک هـديه و نـعمت الـهي اســـــت

+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 16 |